۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

كجاست شانه‌ی امنی؟


كجاست شانه‌ی امنی

تا بياسايم در كنارش

تا بگيرم آرام.

كجاست آغوشِ بازی

تا بگيرد مرا در برش،

بی‌دغدغه‌ی من بودن

بی دغدغه‌ی ما بودن.

كجاست آغوشِ بازت ای انسان

كی فرا می‌رسد لحظه‌ی خلاصیِ تو؟...


۵ نظر:

م.ف.زارع گفت...

گرچه به تصادف ولي تكرار وبگردي من ،مرابه دريچه هاي جديدي مي برد ومن باورودبه ان غارها از روزمرگي بيرون مي ايم.خردسندم كه به غارتنهايي شما امدم .اجازه وروددباره رادارم

Mitra Samadi گفت...

سلام و مرسی، لطف می‌كنيد كه به من سر می‌زنيد

kayvan50 گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
kayvan50 گفت...

كجاست خاطره يار
عطر دلكش دلدار
بوي ياس و اقاقي چكيده از در و ديوار
سلام
شعري كه نوشته بوديد مرا ياد كلام خودم انداخت.
موفق باشيد
كيوان كاسب زاده
با عرض پوزش

Mitra گفت...

سلام آقای كاسب‌زاده و ممنونم از لطفِ شما.